سرزمین عشق
زندانی سرزمین عشقم
اگاه شدم به سرنوشتم
محکوم شدم به هر گناهی
جزاین که به یادتو نوشتم
ازادی من بهار ندارد
دیدار تو هم صفا ندارد
بگذار به درد خود بمیرم
در کنج قفس عزا بگیرم
در غربت بی کران هستی
بر سنگ فرار خود نوشتم
زندانی سرزمین عشقم
این بوده وهست سرنوشتم
